أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

175

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

خارج خانهء من متولّد شده است و تا اين روز بر من خبر داده نشده بود الحال مستحضر شده و تو را مطّلع ساختم هر كارى در حق آن طفل مىتوانى بكن ، بعد مرا ملامت و توبيخ مفرما . به موجب امرى كه از نمرود صادر گشت ابراهيم را به سراى نمرودى حاضر ساخت . نمرود در حالتى كه بسيار بسيار زشت و بد چهره بود در خدمت و حضور او جوانان پرى صورت دست احترام بر سينه گذاشته و ايستاده بودند . حضرت ابراهيم از اين حالت عجيب متحيّر شده بناى استهزار و تمسخر نمرود گذاشته و گفت : اين عجب خالقى است كه خود در منتها درجه كريه منظر و زشت [ است ] و اين همه بندگان پرى پيكر خلق كرده است . نظر به تحقيق مؤلّف بدايع الزّهور اگرچه نمرود از اين مقالات ابراهيم اظهار حدّت و شدّت نمود ؛ و ليكن بنا به حكمتى كه سبب آن در نزد بنى نوع بشر مجهول است مدتى اختيار سكوت كرده و امر نمود كه تا صبح محبوس شده و به مجلسى كه على العاده يك روز بعد اجتماع آن مجلس مقرّر بود احضار كرده شود . فرداى آن روز ابراهيم را به مجلسى كه در حضور نمرود منعقد شده بود درآوردند . نمرود در اين ملاقات به ابراهيم تكليف نمود كه دين خود را ترك كند ، چون نتوانست ابراهيم را قانع و راضى به اين امر سازد ، لهذا اگرچه به درجهء فوق الغايه غضب نموده و علائم شدّت پديدار كرد ؛ و ليكن لطافت جمال و حلاوت مقال خليل در قلب نمرود و هيئت مجلس او يك تخم محبّت صميمى كاشته پس از آنكه التفات بسيار فوق الحدّ را از طرف نمرود مظهر گرديد ، نمرود به آزر خطاب كرده و گفت : اى آزر اين پسر تو صغير السّن است ، خود نمىداند چه مىگويد ، مانند من يك پادشاه عظيم القدر را عيب است كه در حقّ يك طفل معاملهء ناگوار ظاهر سازم . تو اين طفل را به خانهء خود ببر و در حق او اظهار مهربانى كن ، قدر و عظمت مرا به او فهمانيده و او را بسپار كه از بطش و غضب من احتراز كند .